شمارهٔ ۹۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چون حباب از بیخودی شد کام دل حاصل مرا
رفتن از خود گام اول بود تا منزل مرا
مشهدم جولانگه او گر شود در زیر خاک
می دود چون ریشه از دنبال سروش دل مرا
در جوابم وا نشد هرگز لب تمکین یار
بخت آنم کو که گردد حل این مشکل مرا
طبع وحشت مشربان پیوسته کثرت دشمن است
بار خاطر می شود سنگینی محفل مرا
از تو گویم بعد از این کز خویشتن ببریده ام
از مرا گفتن پشیمانم که خواهد دل ترا
همچو شاخ نازک گل از نسیم نوبهار
جوش مستی می کند در هر طرف مایل ترا
ای زخود غافل چه در تعمیر تن جان می کنی
زندگانی صرف شد در کار آب و گل ترا
گر سراپا دست و پای سعی گردی همچو موج
دور می اندازد از پهلوی خود ساحل ترا
خاطرت را فیض بخشش بشکفاند باغ باغ
برگ عیشی نیست جویا چون کف سائل ترا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از غزلیات پرمعنای حافظ است که در آن شاعر به موضوعاتی چون بیخودی، عشق و تلاش در زندگی اشاره میکند. او بیان میکند که برای رسیدن به مقصد باید از خود و نفس خود بگذرد. در مقابل مشکلات و دشمنیها، حافظ به آرامش و دوستی دل میپردازد و در نهایت از بیفایده بودن تلاشهای صرف در دنیای مادی سخن میگوید. شاعر از بیتوجهی به خود و ظواهر زندگی انتقاد میکند و بر لزوم آگاهی و روحزندگی تاکید میورزد. به طور کلی، شعر حاکی از جستجو برای درک عمیقتری از زندگی و عشق است.