شمارهٔ ۹۱۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عشق در زنهار باشد از دل غم پیشه ام
نی به ناخن می کند شیر ژیان را بیشه ام
من که از طفلی نمک پروردهٔ درد توام
همچو سرو آه در دلهاست محکم ریشه ام
فکرم از یاد میان یار نازک گشته است
برنتابد نشتر دخلی رگ اندیشه ام
عار دارد سعی فرهادیم از صورت کشی
خوردهٔ جانست پنداری شرار تیشه ام
هیچ کم نبود می لعلی زلعل آبدار
می زند پهلو به سنگ خاره جویا شیشه ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و احساسات عمیق شاعر درباره عشق و رنجهای ناشی از آن میپردازد. شاعر از مشکلاتی که عشق برای او به وجود آورده سخن میگوید و از دل غمگین خود یاد میکند. او اشاره به این دارد که عشق، عمق و ریشهای محکم در وجودش دارد و از سنین طفولیت با درد عشق آشنا شده است. همچنین، شاعر به تلاشهای بیثمرش در راه عشق و نشانههای درد و رنجش که به خاطر این عشق وارد زندگیاش شده، اشاره میکند. در نهایت، شاعر زیبایی و لذتهای عشق را نیز به تصویر میکشد، حتی اگر با درد و سختی همراه باشد.