شمارهٔ ۹۱۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل را اسیر پیچش آن مو گذاشتیم
پابند حلقه حلقهٔ گیسو گذاشتیم
چون غنچه گوئیا سرو زانوی ما یکیست
سر در غم تو بسکه به زانو گذاشتیم
قندیل وار شیشهٔ دل را به یادگار
بر پیش طاق آن خم ابرو گذاشتیم
آنیم که گوهر دل را ز شش جهت
گردآوری نموده به یک سو گذاشتیم
کاری نکرده ایم کز او بهره ای بریم
ما کار خویش با کرم او گذاشتیم
یارای کیست غیر اطاعت به درگهت
در پیشگاه حسن تو زانو گذاشتیم
ما راست شش جهت گل شش برگ در نظر
از هر طرف به کوی تو تا رو گذاشتیم
اظهار حال دل که زبان عاجزست از آن
جویا به آن دو چشم سخن گو گذاشتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاطفی و عشق عمیق شاعر به معشوقش میپردازد. شاعر میگوید که دلش را به خاطر زیباییهای محبوبش اسیر کرده و به نوعی خود را تحت تأثیر او قرار داده است. او عشقش را به طور عمیق ابراز میکند و ذکر میکند که تلاش کردهاند تا گوهر دلشان را از هر طرف جمع کنند و به محبوب بدهند. همچنین، او از ناتوانی زبانش برای بیان حال و دلش سخن میگوید و از چشمان محبوب به عنوان ابزاری برای بیان احساساتش یاد میکند. در کل، شعر از عشق، تسلیم و زیبایی میگوید.