شمارهٔ ۹۱۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گل دیدار ترا چون پی چیدن رفتم
شبنم آسا همه تن دیده به دیدن رفتم
همچو آن شمع که در رهگذر باد بود
بسکه بگریستم از غم به چکیدن رفتم
استخوان را طپش نبض بود در بدنم
موجم، از خود به پر و بال طپیدن رفتم
گل الفت خورد از چشمهٔ یکرنگی آب
تا شوم رام تو وحشی به رمیدن رفتم
لطف کن جام روان بخش! وگرنه چو حباب
اینک از خویش به خمیازه کشیدن رفتم
حیرتم بر سر شور است، حریفان عشقی!
خامشی نغمه سرا شد به شنیدن رفتم
قامتم نیست دو تا گشته ز پیری جویا
بسکه پر بار گناهم به خمیدن رفتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف احوالات عاطفی و روحی خود در برابر عشق میپردازد. او به زیبایی معشوقش یعنی "گل" و تاثیر آن بر روح و جسمش اشاره میکند. با احساسی عمیق از غم و شادی، او از اشک و شکنندگی خود میگوید. او در تلاطم عشق، گویی به دنبال آرامش است و از شدت احساساتش به حالتی خاموش و درونگرایانه میرسد. همچنین، نویسنده از بار گناهانش و پیری میگوید که وی را خسته و در حال خم شدن کرده است. به طور کلی، شعر نمایانگر درگیری عمیق شاعر با عشق، غم، و ترس از پیری و گناه است.