شمارهٔ ۹۲۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دل پراضطرابی؛ دست و پا گم کردهای دارم
سری؛ با کافری راه خدا گم کردهای دارم
به خوب و زشت چون آینه نبود راحت و رنجم
به حیرانی ضمیر مدعا گم کردهای دارم
به خود از کوی بیهوشی چنان آهسته میآیم
که پنداری در این ره جابهجا گم کردهای دارم
به غیر از سادهلوحی نیست گر جمعیت خاطر
طمع از چرخ یعنی دست و پا گم کردهای دارم
به جای اشک جویا ریخت مشک تر به دامانم
دل در کوچهٔ زلف دو تا گم کردهای دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و گیجکنندهای اشاره دارد که شاعر تجربه میکند. او از دل پراضطراب و سردرگمی صحبت میکند و به نوعی از گمشدگی در راهی که در پیش دارد، سخن میگوید. شاعر احساس میکند که نمیتواند میان خوب و بد تمایز قائل شود و در حیرت و سردرگمی به سر میبرد. او به آرامی به سمت خود میآید، اما همچنان در جستجوی خود و حقیقت است. در مجموع، شعر نمایانگر احساساتی از ناامیدی، گمگشتگی و تلاش برای پیدا کردن آرامش و هویت است.