نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲۵ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خموشم ارچه به ظاهر ولی پر از سخنم

ترنج جلد کتابست داغها به تنم

همین نه ز آتش دل استخوان چو موج گداخت

حباب وار به تن آب گشت پیرهنم

خزان زنده دلان نیست خالی از جوشی

گرم سفید بود مو بهار یاسمنم

غریب عالم بی اعتبار آب و گلم

به هر کجا روم از خویشتن بود وطنم

بهار باغ تمنا چه کم ز جوش گل است

ز فیض عشق سراپا شکفته چون چمنم

به شور آمده دریا، به ناله آمده کوه

کسی که ساخته جویا، به درد عشق، منم!‏

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی حس درونی شاعر را بیان می‌کند. او به ظاهر خاموش و خموش به نظر می‌رسد، اما در درونش پر از احساسات و سخن‌هاست. شاعر به درد و رنج‌های خود اشاره می‌کند و از عشق و شور و شوق زندگی می‌گوید. او می‌گوید که در هر کجا باشد، احساس تعلق به خود و هویت خود را با خود دارد. بهار و زیبایی طبیعت در او جوش و خروش دارد، و او با درد عشق خود به زندگی ادامه می‌دهد. این شعر ترکیبی از احساسات عمیق و زیبایی‌های طبیعی است که نشان‌دهنده جستجوی عشق و معنا در زندگی است.