شمارهٔ ۹۲۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در چمن با درد عشقت گر دمی منزل کنم
برگ برگ غنچه ها را لخت لخت دل کنم
نیست آسان در غمش سامان درد اندوختن
نقد داغ دل به صد خون جگر حاصل کنم
یاد معشوق ز خاطر رفته ذوق دیگر است
در تلاشم کز تو خود را لحظهای غافل کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد عشق و longing (آرزو) خود سخن میگوید. او میخواهد در چمن، که نمادی از زیبایی و عشق است، لحظهای بماند و غم و درد خود را تجربه کند. به بیان دیگر، او در تلاش است تا با یاد معشوق، به نوعی تسکین یابد، اما میداند که فراموش کردن معشوق و دردهای ناشی از عشق آسان نیست. او میکوشد که برای لحظهای هم که شده از فکر معشوق خود دور شود.