شمارهٔ ۹۲۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خاک راه آن سیه مستم به هنگام خرام
تا مگر سرو روانش را به خود مایل کنم
یاد آن زلف گرهگیرم چو در دل بگذرد
ناخن اندیشه صرف عقدهٔ مشکل کنم
خویشتنپرور شدن خوشتر ز تن پروردن است
تا به کی اوقات خود را صرف آب و گل کنم
جامهٔ هستی بر اندامم نمازی میشود
داغ خواهش را گر از دامان دل زائل کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تلاش برای جلب توجه محبوب سخن میگوید و به تاثیر خاطرات و عشق بر وجود خود اشاره میکند. او به این نکته میپردازد که پرورش روح و خودسازی اهمیت بیشتری نسبت به تربیت فقط جسم دارد و در نهایت به این نتیجه میرسد که باید از وابستگیهای دنیوی و خواستههای مادی رها شود تا از درد و داغ درون رهایی یابد.