نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲۴ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سبز در خون جگر شد ریشهٔ اندیشه ام

ناخن شیر است برگ بیشهٔ اندیشه ام

می کند تا دامن گردون ترشح خون دل

بشکند از سنگ غم چون شیشهٔ اندیشه ام

در تصور درنیاید مردم آزاری مرا

خاطر آزردن نباشد پیشهٔ اندیشه ام

جز خیال او ندارد در خیالم هیچ راه

غیر او نگذشته در اندیشهٔ اندیشه ام

یا بتی هر روز، شاهد بازم از فیض خیال

می کند شیرین تراشی تیشهٔ اندیشه ام

مقطعم را می رسد جویا به مطلع همسری

نشئهٔ صاف است با ته شیشهٔ اندیشه ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عمق احساسات و افکار خود می‌پردازد. او بیان می‌کند که اندیشه‌اش به ریشه‌ای سبز در خونش گره خورده و نمادین از درد و غم دل می‌گوید. اندیشه‌اش همچون ناخن شیر قدرت و صلابت دارد و از بروز غم و رنج در دلش خبر می‌دهد. او هر گونه آزار به دیگران را در تصور خود نمی‌بیند و فقط به محبوبش فکر می‌کند. خیال محبوبش برایش شیرین و گرانبهاست و نمی‌تواند به جز او در اندیشه‌اش جایی داشته باشد. نهایتاً، او به جستجوی همسری می‌پردازد و تصاویری از زندگی آرام و دل‌نشین را به تصویر می‌کشد.