شمارهٔ ۹۲۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
مرا بس بود روز دیوان عام
نبی و وصی نبی والسلام
دو ابروی او کرده جا در دلم
که دیده دو شمشیر در یک نیام
دل از صحبت همگنانم رمید
ز عرض کمال و ز طول کلام
به دوری که من گشته ام باده نوش
دهن باز مانده ز خمیازهٔ جام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از روز بینظیری که در آن در محفل عمومی (دیوان عام) شرکت کرده بود، صحبت میکند. او به پیامبر و وصی آن اشاره میکند و از زیبایی ابروهای معشوقش که در دل او جا یافته، سخن میگوید. شاعر از سخنان طولانی و کمال همگنانش خسته شده و به نظر میرسد که از نوشیدن باده و غرق شدن در لذتها دور افتاده است. او در حالت خمودی و بیحوصلگی به سر میبرد و دهنش از خمیازه جام باز مانده است.