شمارهٔ ۹۲۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شدم پیر و همان مغلوب نفس غفلت آیینم
همان همچون شرر در خاره مست خواب سنگینم
عجب دارم که لعلش آشنایی با لبم جوید
مگر بر لب رسد در آرزویش جان شیرینم
چو آن خلوت که از گلجام باشد تا بدان او را
به دلها روشنی بخش است معنیهای رنگینم
جواب مدعی نشنیده گوشی از لب صبرم
که هرگز بر نمی گیرد صدا از کوه تمکینم
زبان سرمهٔ دنباله دار چشم او گوید
که این بیمار را من در حقیقت شمع بالینم
ندارم دوستی و دشمنی با هیچ کس جویا!
همین از دوستان دوستی و دشمنی کینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به حال و هوای پیر و غفلت خود اشاره میکند و میگوید که در خواب گران و غفلت فرورفته است. او از عشق و زیبایی محبوبش سخن میگوید و با تعجب میپرسد که چگونه محبوبش به لب او تمایل دارد، در حالی که او در آرزویش جان میدهد. شاعر به روشنی احساسات و معانی پررنگی که در دل دارد اشاره میکند و بیان میکند که در برابر اتهامات و دعویها سکوت کرده و صبر میکند. او بیان میکند که چشم محبوبش زبان ادامهداری برای بیان درد و احساسش است و خود را مانند شمعی در کنار او میبیند. همچنین اشاره میکند که هیچ دوستی یا دشمنی خاصی ندارد و تنها از دوستی و دشمنی اطرافیان رنج میکشد.