شمارهٔ ۹۳۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خود را به تو بی راحله رفتم برسانم
چون گرد پی قافله رفتم برسانم
چون دیدهٔ گریان به زبانی که ندارم
از دل به تو حرف گله رفتم برسانم
خود را ز ره شوق به سر منزل تحقیق
از خویش دو صد مرحله رفتم برسانم
در تاب و تب امشب جگر از تشنگیم سوخت
جامی به لب از آبله رفتم برسانم
گنجایش درد تو ازین بیش ندارد
از صبر به دل حوصله رفتم برسانم
روشن دل جویا ز فروغ است که فرمود
زاد رهی از آبله رفتم برسانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و تجربیات خود میپردازد. او از عشق و شوقی عمیق سخن میگوید و بیان میکند که چقدر تلاش کرده تا به محبوبش برسد و احساسات درونیاش را از دل با او در میان بگذارد. شاعر از درد و تشنگی ناشی از دوری میگوید و اشاره میکند که تحمل دردهای عشق برایش دشوار شده است. در نهایت، او به پیوند عمیق روحی و جستجو در مسیر عشق و حقیقت اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که دیگر نمیتواند بیشتر از این درد را تحمل کند.