نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۶ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

عذار لعل‌گون خوب است از خوبان به هم سودن

به انداز گزیدن‌ها لب و دندان به هم سودن

حریصم بس که بر نظارهٔ شب‌های وصل او

دلم در چنگل باز است از مژگان به هم سودن

هلاک تندیی، در عین صلحم، از تو می‌آید

چو تار بخیه در پیوندها دندان به هم سودن

ز رشک رنگ لعلت غنچه شد گل، عالمی دارد

به انداز مکیدن‌ها لب خندان به هم سودن

چو سنگ آسیا می‌ماند آخر اهل دولت را

کف افسوس از نومیدی دوران به هم سودن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این قطعه به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره می‌کند و از تاثیر عواطف و احساسات بر دل خود سخن می‌گوید. او حریصانه به شب‌های وصال محبوبش می‌نگرد و دلدادگی‌اش را بیان می‌کند. وی همچنین به درد و رنجی که از عشق می‌کشد اشاره دارد و از زیبایی محبوبش یاد می‌کند که مانند گل و غنچه است. در نهایت، شاعر به افسوس و ناامیدی از اوضاع زمانه اشاره می‌کند و نسبت به عدم دستیابی به آنچه می‌خواهد احساس تاسف می‌کند.