نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۸ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بی جان بود قدح شب آدینه بر زمین

مالد ز تشنگی بط می سینه بر زمین

پاشید گل زشرم صفای تو در چمن

از برگ برگ خویش زد آیینه بر زمین

عشق از نخست داده مرا صاف بیخودی

افتاده ام ز مستی دیرینه بر زمین

رطل هواگران زنم فیض گشته است

امروز ابر چون نکشد سینه بر زمین

جویا به جرم صافدلی، چرخ فتنه جو

هر شام مهر را زند از کینه بر زمین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به توصیف حالاتی از عشق و زیبایی می‌پردازد. در آغاز، وجود حالتی بی‌روح و تشنگی را در شب آدینه توصیف می‌کند و به تصویر گل‌هایی که از شرم معشوق در چمن پاشیده می‌شوند، اشاره می‌نماید. شاعر از عشق خود به عنوان یک تجربه عمیق و بی‌خود کننده یاد می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه از مستی و عشق به زمین افتاده است. در ادامه، به زیبایی و لطافت روز و ابرها اشاره می‌کند و در نهایت، به ناپایداری و فتنه‌های زندگی که مهر را از کینه در هر شب به زمین می‌زند، اشاره دارد. در کل، شعر حاوی احساساتی عمیق و بیانگر زیبایی‌های عاشقانه و چالش‌های زندگی است.