نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۹ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شب پا نهد چو مست می ناب بر زمین

ریزد ز نقش پا گل مهتاب بر زمین

پر گرد کلفت است ز بس سینه، می رود

اشک از دلم به دیده چو سیلاب بر زمین

بحریست موجزن سر کویش ز بس افتاد

بر روی یکدگر دل بیتاب بر زمین

جویا ز سیل کوه بدخشان فزون بود

ریزد دلم ز دیده چو خوناب بر زمین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به وصف حالت مستی و عشق خود می‌پردازد. او شب را به مانند جامی از می ناب می‌بیند که پا بر زمین می‌نهد و با هر قدم، نقش‌های زیبایی از ماه در دل شب به جا می‌گذارد. احساسات عمیق و درد در دل او مثل اشک‌هایی در حال ریختن است که همچون سیلاب بر زمین می‌افتد. شاعر از شور و شوقی که در دل دارد سخن می‌گوید، به طوری که آن احساسات در دلش مانند دریا موج می‌زند. او همچنین به غم و دلتنگی خود اشاره دارد و بیان می‌کند که عشق‌اش همچون خونابه‌ای از دل به کنار می‌ریزد. در مجموع، این شعر حالاتی از شیدایی، عشق و غم را به تصویر می‌کشد.