نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

برد یاد او دل غم پیشه را

جوش می برداشت از جا شیشه را

شمع سان گلهای داغت بر سرم

می دواند تا کف پا ریشه را

چشمش از هر جنبش مژگان شوخ

می زند یکجا به دل صد تیشه را

بیشتر از اقربا بینی شکست

دشمنی چون سنگ نبود شیشه را

تکیه گاه نشتر مژگان او

کرده ام جویا رگ اندیشه را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به یاد معشوقی می‌پردازد که غم دل را به همراه دارد. او از تأثیر عمیق معشوق بر روح و دل خود سخن می‌گوید، به طوری که با هر حرکت چشم و مژه‌ی معشوق، دلش مجروح می‌شود. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که آسیب‌های ناشی از عشق و دلدادگی ممکن است از دشمنی‌های طبیعی نیز بیشتر باشد. در نهایت، شاعر اعلام می‌کند که به مژگان معشوق به عنوان تکیه‌گاه اندیشه‌اش اعتماد کرده است.