نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴۲ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه می شود؟ نفسی در کنار ما بنشین!‏

به این شتاب کجا می روی؟ بیا بنشین!‏

خدات خیر دهد، آخر این چه انصاف است؟

به رغم غیر دمی هم به بزم ما بنشین!‏

تمام روز دو چشمم در انتظار تو بود

بیا خوش آمدی ای دوست مرحبا بنشین!‏

بخانه می روی این وقت شب، چه واقع شد؟

چرا سمج شده ای بندهٔ خدا بنشین!‏

چه در رکوع چنین خشک مانده ای زاهد؟

به طور مردم عالم بایست یا بنشین!‏

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از نفسی می‌خواهد که در کنار او بنشیند و به او می‌گوید که چرا به سرعت می‌رود. او از دوستش دعوت می‌کند که به جمع آنها بیاید و از او خواسته می‌شود که دمی در کنارشان بماند. شاعر ابراز می‌کند که تمام روز در انتظار او بوده و از حضور او خوشحال است. همچنین از زاهدی که در حال عبادت است می‌پرسد چرا اینقدر خشک به رکوع مانده و از او می‌خواهد که مانند سایر مردم رفتار کند و در کنار آنها بنشیند. در کل، شعر دعوت به ارتباط و نزدیک شدن به دیگران و تجویز لحظاتی از شادابی و انس را تجویز می‌کند.