نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۴۳ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آنچه در حق گلستان می کند فصل خزان

بیش از این با عندلیبان می کند فصل خزان

دولت عهد شباب از موسم پیری مجوی

نخل را از برگ عریان می کند فصل خزان

برگ برگ نخل گل برگیست از بس جوش رنگ

جلوهٔ شوخ بهاران می کند فصل خزان

کی بود بر تخت نوروزی نشیند نوبهار

ظلم در حق گلستان می کند فصل خزان

با وجود پیری از کودک مزاجی نگذرد

نسخهٔ گل را پریشان می کند فصل خزان

دیدهٔ بد دور کز جوش بهار زعفران

عندلیبان را خوش الحان می کند فصل خزان

آنچه مرهم کرد با گلهای داغ سینه ام

کافرم گر با گلستان می کند فصل خزان

می دهد جویا زر گل را به باد نیستی

آنچه دارد باغ تالان می کند فصل خزان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تأثیر فصل خزان بر گلستان و زیبایی‌های آن اشاره می‌کند. او به بیان این نکته می‌پردازد که خزان به گل‌ها آسیب می‌زند و زیبایی را از بین می‌برد. فصل خزان به تعبیر شاعر، ظلمی در حق گلستان است و به نخل‌ها و برگ‌های آنها آسیب می‌زند. شاعر به یادآوری دوران جوانی و شکوفایی بهار می‌پردازد و از پیری و ویرانی که خزان به همراه دارد، گله می‌کند. او در نهایت به قدرت تخریب خزان اشاره می‌کند که حتی دل‌نوازی گل‌ها را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد. به‌طور کلی، این شعر نمادین به دگرگونی‌های زندگی و گذر زمان اشاره دارد.