شمارهٔ ۹۴۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
تو و نامهربانی و به قصد ما میان بستن
من و از جان و دل، دل بر خدنگ جانستان بستن
در آتش ریشه اش مانند نخل شعله جان دارد
سمندر را سزد بر سرو آهم آشیان بستن
پی قتلم که عمری شد هلاک آن بر و دوشم
به رنگ غنچه رنگین است دامن بر میان بستن
تو ترک جور کمتر کن که پیمان محبت را
نمک دارد گسستن از تو و از بیدلان بستن
کجا جویا و کی آسودگی ای مدعی رحمی
چنین رسوا نشاید تهمتی بر عاشقان بستن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر در مورد تجربه ناامیدی و ظلمی سخن میگوید که از سوی معشوقهاش متحمل میشود. او از درد و رنجی که به خاطر عشقش میکشد حرف میزند و به حوادثی اشاره میکند که باعث آتش گرفتن دلش شده است. شاعر از معشوقه میخواهد که ستمگری را کاهش دهد و تأکید میکند که قطع رابطه با او، باعث ضرر و درد بیشتر خواهد شد. او همچنین به تهمتهایی که ممکن است به عاشقان زده شود، اعتراض میکند و از این مینالد که چرا باید عاشقانی که در جستجوی محبت هستند، به این صورت مورد قضاوت قرار گیرند.