شمارهٔ ۹۴۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در دیار همتم فرش است گوهر بر زمین
افکند یاقوت را دستم چو اخگر بر زمین
در هوای عل میگونش شراب رنگ گل
ترسم از موج تپش ریزد ز ساغر بر زمین
می رسد افتادگان را فیض عالی همتان
پرتو افکن گشته دایم مهر انور بر زمین
تا قیامت برنخیزد همچو نقش پا ز جای
چون به روز عجز ما افتد ستمگر بر زمین
می رسد در یک نفس جویا! به معراج قبول
هر که بگذارد براه بندگی سر بر زمین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تبیین ارزش و زیباییهای معنوی و مادی در زندگی میپردازد. شاعر اشاره میکند که در سرزمین تلاش و کوششی که به آن تعلق دارد، چیزهای ارزشمندی مانند گوهر و یاقوت وجود دارد. او نگران این است که لحظات شادی و لذت با طوفان و تلاطم از دست بروند. شاعر باور دارد که در اینجا برکت و فیض به کسانی میرسد که مسیر راهنمایی و بندگی را دنبال کنند. با ذکر از ستمگران و همچنین تضاد با ضعف و ناتوانی انسان، شاعر به اهمیت بندگی و تلاش برای رسیدن به درجات بالا اشاره میکند. به طور کلی، شعر بر اهمیت روحیه تلاش و محبت به خداوند تأکید دارد.