شمارهٔ ۹۵۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
تو و مستی و ناز و عشوه و مغرور خود بودن
من و بی طاقتی و راه صحرا و نیاسودن
من و گریان چو ابر از غم، من و نالان چو نی هر دم
تو و خندان به رنگ گل، تو و پیمانه پیمودن
به ضبط خویش تا کی غنچه می مانی، که در آخر
به خون دل چو برگ لاله باید دامن آلودن
اسیر شعلهٔ حسنی که در بزم تماشایش
صدای دل شکستن آید از مژگان بهم سودن
زوالی ره نیابد در کمال باطنی جویا
به آب زر چو مه تا چند خواهی چهره اندودن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گوینده از تفاوتهای خود با معشوق صحبت میکند. او از بیتابی و غم خود میگوید در حالی که معشوق با ناز و طنازی و خنده زندگی میکند. گوینده از نالهها و اشکهایش سخن میگوید و به حسرت و درد خود اشاره میکند، در مقابل معشوق که غرق در خوشی و زیبایی است. او به این فکر میکند که چرا باید مانند غنچهای در مضیقه بماند و در نهایت به فکر میفتد که باید از این حالت رهایی یابد و واقعیتهای تلخ زندگی را بپذیرد. شعر به تضاد احساسات و سرنوشتهای مختلف بین دو انسان اشاره دارد.