شمارهٔ ۹۵۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کی کمال مرد بدخو بر کسی گردد عیان
گشته در دیوار پشت چین پیشانی نهان
بسکه از بیم تو دزدیم نفس در جیب دل
می چکد از مد آهم خون چو شاخ ارغوان
عنکبوت آسا دوم سوی تو بر تار نگاه
از طلب هرگز نمانم گرچه گشتم ناتوان
قد ز بار حرص در ایام پیری گشته خم
در خور بازوی طاقت نیست زور این کمان
هرگز از جوش حیا جویا نشد دمساز دل
با وجود آنکه دارد چشمش از مژگان زبان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و پیچیده انسانی و درد و رنج ناشی از عشق و خواستههای ناشدنی صحبت میکند. شاعر به تصویرسازی از احوالات خود در مواجهه با معشوق میپردازد و نشان میدهد که چطور عشق میتواند انسان را ضعیف و ناتوان کند. او از حیا و شرم سخن میگوید و با استفاده از تشبیهات زیبا، تلاش میکند تا احساسات خود را منتقل کند. در نهایت، او به وضعیت خود در پیری و بار سنگین آرزوها اشاره میکند و از نبود قدرت کافی برای تحمل این بار میگوید.