شمارهٔ ۹۶۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خوبرو بسیار از کشمیر می آید برون
گل بسی زین خاک دامنگیر می آید برون
عضو عضوم بسکه می پیچد بهم در خاک و خون
از تنم پیکان او زنجیر می آید برون
برق عشقت آتش افروز نیستان تنم
ناله ام از دل صدای شیر می آید برون
سینه ام نورانی از فیض بناگوشی کسی است
اشک از چشمم به رنگ شیر می آید برون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق و عشق بیان میکند. شاعر از زیباییهای کشمیر و گلهای رویش یافته در آن میگوید و به ارتباط عمیق جانی و جسمی با دیگران اشاره میکند. او از درد و زخمهای عاطفی خود سخن میگوید که همچون پیکانی به او رسیده و زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است. عشق او به اندازهای قدرتمند است که باعث بروز نالههایی از دلش میشود و او را در آتش کشیده، در حالی که سینهاش به نور عشق روشن است و اشکهایش رنگی ویژه دارند. این شعر تصویری از عمق عشق و دردهای ناشی از آن را ارائه میدهد.