نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵۵ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون شمیم غنچه آیی گر ز قید دل برون

سیر عالم می کنی نارفته از منزل برون

نام رسوایم نگین را چون به خاطر بگذرد

سینه را چندان کند تا افکند از دل برون

سرو امیدت در اندک فرصتی بالا کشد

گر توانی آمدن از بند آب و گل برون

در دل هر کس که ذوق سیر راه هستی است

بال شوق افشان رود از خویش چون بسمل برون

زور دست ناتوانی قوت بازوی عجز

آورد شمشیر را از پنجهٔ قاتل برون

نیست بیم محتسب در شهربند بیخودی

می رود از خویش جویا مست لایعقل برون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حس و حال آزادگی و رهایی از قید و بندها می‌پردازد. شاعر به زیبایی و دل‌نشینی انزوا و دلتنگی اشاره کرده و تاکید می‌کند که گشودن قفس دل و رهایی از محدودیت‌ها می‌تواند آدمی را به عالم‌های تازه و زیبا بکشاند. او به امید و شوق زندگی اشاره کرده و می‌گوید هر کس که آرزوی حرکت و سیر در زندگی را داشته باشد، از درون خود پرچم شوق را به اهتزاز در می‌آورد. همچنین، او بر این نکته تاکید دارد که ناتوانی و ضعف نمی‌تواند مانع پیشرفت و اقدام شود. در نهایت، شاعر به حال و هوای سرخوشی و بی‌خیالی اشاره دارد که در آن آدمی می‌تواند از خود بگذرد و به جستجوی لذت‌ها و زیبایی زندگی بپردازد.