نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۰ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کرده تا از گرمی خویت حکایت سر زبان

شعله می رقصد بهرنگ شمع بزمم بر زبان

جلوهٔ توحید را هر ملتی آیینه است

شاهد معنی نماید در لباس هر زبان

خامشی باشد هنر در کیش ارباب کمال

در دهن دزدیده دارد حلقهٔ جوهر زبان

گر بنرمی آشنا شد خوبتر از مرهم است

ور به تندی ساخت باشد بدتر از نشتر زبان

عیب باشد پیش ارباب ر توصیف خویش

بس بود در خودستایی تیغ را جوهر زبان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به زیبایی و قدرت زبان و بیان اشاره می‌کند. او می‌گوید که کلام می‌تواند به شکلی گرم و دلنشین حکایت کننده باشد و حتی می‌تواند تأثیر شگرفی مانند شعله شمع در محفل داشته باشد. همچنین بیان می‌کند که هر فرهنگی، آینه‌ای از توحید را ارائه می‌دهد و زبان‌ها نمایانگر معنا هستند. خاموشی و سکوت در برخی مواقع هنر محسوب می‌شود و در عوض، سخن گفتن به نادرست می‌تواند آزاردهنده باشد. شاعر به این نکته نیز اشاره می‌کند که خودستایی و تجلیل از خود پیش اربابان هنری مناسب نیست و باید از زیاده‌گویی پرهیز کرد.