شمارهٔ ۹۵۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز پهلوی ریاضت کسب انوار سعادت کن
دلت را از گداز تن حباب بحر رحمت کن
دل ز افسردگیها مرده ام را جانی از نو بخش
به شکر خند لطفی کار صد شور قیامت کن
صفای دل به نان خشک کی حاصل شود زاهد
به آب خشک هم چندی چو آیینه قناعت کن
مبادا از ترحم مرهم داغ دلم باشی
به داغ دیگرش مرهون منت کن، مروت کن!
بود موی سفیدت جادهٔ راه فنا جویا
تو هم این قامت خم گشته را محراب طاعت کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دعوت به ریاضت و تلاش برای کسب سعادت میپردازد. شاعر از دلbroken و افسردهاش میگوید و درخواست میکند که جانی تازه به آن بخشیده شود. او به زاهد یادآوری میکند که صفای دل تنها با نان خشک به دست نمیآید و باید به قناعت توجه کند. همچنین، به دوستی و مروت اشاره میکند و نسبت به ترحم و دلسوزی هشدار میدهد که نباید به درد دیگری اضافه کند. در نهایت، به پیری و فنا اشاره میکند و از شخص میخواهد که با این حال هنوز در راه عبادت و طاعت تلاش کند.