شمارهٔ ۹۶۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در خرام آمد چو آن مشکین سلاسل بر زمین
نقش پا در اضطراب افتاد چون دل بر زمین
بسکه از آهم غبارآلود شد روی هوا
قطرهٔ باران فتد چون مهرهٔ گل بر زمین
درد برخیزد به جای گرد از جولانگهش
بسکه گردیده است فرش راه او دل بر زمین
در خطر باشد مدام از رهزن ریگ روان
کاروان نقش پا تا کرده منزل بر زمین
رونق زهد است می نوشی که بی حاصل بماند
خاک خشک از فیض باران تا نشد گل بر زمین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای شاعر پرداخته و به ارتباط میان عشق و دلبستگی اشاره میکند. شاعر با استفاده از نمادهایی مانند "مشکین سلاسل" و "نقش پا" حالتی از اضطراب را به تصویر میکشد. بارش باران و تاثیر آن بر خاک، نمادی از امید و Renewal (تجدید) است. در نهایت، به ناامیدی و بیفایده بودن زهد اشاره میشود، زیرا بدون تجربه واقعی معنوی، فرد به جایی نمیرسد و تا زمانی که خاک خشک است، گل نمیروید. این اشعار به احساسات عمیق انسانی و جستجوی حقیقت در زندگی میپردازد.