نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۵ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ساعد او می زند بر شمع کافور آستین

دست حسنش می فشاند بر رخ حور آستین

بسکه روشن گشته بر دستم چراغ داغ عشق

شد بسان پردهٔ فانوس پرنور آستین

می شود چون صبح روشن از فراغ روی او

بر چراغ مرده افشاند گر از دور آستین

از لباس ظاهری یک ذره ای باطن بگیر!‏

دست تا موجود باشد نیست منظور آستین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد. شاعر از دست خود که بر شمع کافور می‌زند صحبت می‌کند و می‌گوید که دست معشوقش را می‌فشارد. او بیان می‌کند که عشقش آن‌قدر روشن و داغ است که مانند چراغی در شب می‌درخشد. همچنین تصویری از چهره صبح را از معشوقش می‌سازد و می‌گوید که این عشق می‌تواند زندگی را روشن کند. در نهایت، شاعر به باطن و معنای عمیق زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که از ظواهر باید به باطن پی ببریم.