نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶۷ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

برون آی از نقاب و مشهدم را رشک ایمن کن!‏

چراغی بر مزار کشتگان خویش روشن کن!‏

گل شب زنده داری از ریاض زندگانی چین

‏ متاع فیض بر بالای هم چون ماه، خرمن کن!‏

ز کتمان غمش تنگ آمدم، بی طاقتی رحمی

گل چاک دلم را لاله سان در جی و دامن کن!‏

چراغان ساز جویا تربت فرهاد و مجنون را

گل از اشک جگرگون کوه و صحرا را به دامن کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر از معشوق می‌خواهد که از پشت نقاب بیرون بیاید و زیبایی خود را نشان دهد. او از معشوق می‌خواهد تا بر مزار کشته‌شدگان عشق روشنایی بیاورد و زندگی را با گل‌های دل‌انگیز زیباتر کند. همچنین، شاعر از درد دل و غم خود شکایت دارد و می‌خواهد که محبت و رحمت معشوق، زخم‌های دلش را التیام بخشد. در انتها، شاعر از دلشکسته‌ها و عاشقان فرهاد و مجنون یاد می‌کند و درخواست می‌کند که با اشک و غم به یاد آنان، دنیایی زیبا بسازد.