شمارهٔ ۹۶۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
لرزد از جورت دل خلق خدا بر خویشتن
ظلم می داری روا ظالم چرا بر خویشتن
رخنه ها ترسم فتد بر سقف خلوتخانه ات
بسکه از بوی تو می بالد هوا بر خویشتن
آنچه بر گرد رخش بینی نه عقد گوهر است
بسته از بالای رخسارش صفا بر خویشتن
دولت دنیا نمی داری روا بر دشمنت
حیرتی دارم که چون داری روا بر خویشتن
مطلبم جویا به یک گفتن مکرر می شود
بسکه می لرزد ز بیمش مدعا بر خویشتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به موضوع ظلم و ستم میپردازد و از احساس ترس و ناامنی در برابر ظلمهای موجود سخن میگوید. او از ظالم میپرسد که چرا بر خود ظلم میکند و در عین حال، به زیبایی و جذبه عشق اشاره میکند که مانند گوهری در اطراف محبوب میدرخشد. شاعر همچنین به تضاد میان دنیا و احساسات اشاره میکند و از تعجب خود نسبت به ظلمی که انسان بر خود روا میدارد، میگوید. در نهایت، او خواستههایش را با واژهای تکراری توصیف میکند و از نگرانی و بیقراری ناشی از آن صحبت میکند.