شمارهٔ ۹۶۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
از آن دو لب چه گل کام می توان چیدن
که بوسه ای به صد ابرام می توان چیدن
به دامنی که بگسترده پرتو خورشید
عرق از آن رخ گلفام می توان چیدن
از آنکه رتبهٔ پابوسی ترا دریافت
چه بوسه ها ز لب بام می توان چیدن
پیاله گیر که از نخل سرکش مینا
گل نشاط به هر جام می توان چیدن
ز نخل بندی آه سحر مشو غافل
از این نهال گل کام می توان چیدن
تو مست ناز به گرمابه ای که تن شویی
گل مراد زگلجام می توان چیدن
ز حسن خلق به دست آر دامن مقصود
کز این بهشت گل کام می توان چیدن
اگرچه مشرب ما دشمن سخن چینی است
ولی ز لعل تو خود کام می توان چیدن
ز خلد وسعت مشرب میا برون جویا
کزین چمن گل آرام می توان چیدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و لذتی که از عشق و هرم احساسات به دست میآید، میپردازد. شاعر به توصیف لحظات شیرین و خاص با معشوق میپردازد و بیان میکند که از زیبایی و محبت او میتوان لذتهای معنوی و عاطفی زیادی چید. به طور کلی، شعر به عشق و جذابیتهای آن اشاره دارد و میگوید که در دنیای عشق، میتوان از لحظاتی که با معشوق گذرانده میشود، به شادابی و احساس خوشبختی دست یافت.