شمارهٔ ۹۷۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به سعی در طلبش راه جستجو سر کن
می دگر ز گداز نفس به ساغر کن
حدیث ریختن خونم از تو کس نشنید
از این شراب برای شگون لبی تر کن
به سینه داغ تو زان بیشتر که نیک شود
به کاو کاو سر ناخنش نکوتر کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و اشتیاق عمیق خود سخن میگوید. او از مخاطب میخواهد که در جستجوی عشق باشد و با یاد او دل خود را آرام کند. شاعر همچنین به احساساتی چون غم و شوق اشاره میکند و از اثرات عاطفی عشق بر وجود خود میگوید. در نهایت، او از دوستی و همراهی در این راه صحبت میکند و به امید خوشیهای بیشتر اشاره دارد.