نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۵ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از عاشقان چه گویم و صبر و توانشان

خندان بود چو لاله دل خونفشانشان

رفتم پی سراغ دل و دیده یافتم

در انتهای وادی وحشت نشانشان

عشاق را شکست غم از بس رسیده است

عقد گهر شده قلم استخوانشان

رسیده است به جایی عروج مستی من

که گشته درد می ناب گرد هستی من

هزار شکر که از فیض خاکساریها

رسانده است به معراج پایه پستی من

می شود سبز نهال سخن از جوی دهن

معنی تازه بود قوت بازوی دهن

شکوهٔ روی تو زینت ده لب گشت مرا

شد چو گل خون دلم غاره کش روی دهن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر درباره عشق و حال عاشقان صحبت می‌کند. او به توصیف درد و رنجی که عاشقان تحمل می‌کنند می‌پردازد و می‌گوید که عشق آن‌ها را به فرسودگی می‌کشاند. شاعر به جستجوی دل و احساسات خود می‌رود و در این راه به نشانه‌های عشق و زیبایی می‌رسد. او از عروج و لذت ناشی از عشق سخن می‌گوید که به او احساس تعالی و رفع غم می‌بخشد. عشق و زیبایی معشوق برای او الهام‌بخش است و این احساسات، مانند نهال تازه‌ای، از زبانش می‌روید. در نهایت، شاعر عشق و زیبایی معشوق را چون زخمی عمیق در دلش می‌بیند که او را می‌آراید.