شمارهٔ ۹۷۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بوسی ز کنج لعل لبش انتخاب کن
خود را به آن نگار مصاحب شراب کن
بسیار بسته است ز حسن صفا به خویش
آیینه را به آتش رخسار آب کن
بشکن به چهره دستی می گوشهٔ نقاب
خون جگر به جام مه و آفتاب کن
بی طاقتی بس است ترا بال و پر چو موج
آسودگی مجوی دلا اضطراب کن
می بر زبان ز صحبت دونان فتاده است
زنهار از مصاحب بد اجتناب کن
این عقده ها که در دلم افکنده ای به ناز
ظالم به کار طرهٔ پرپیچ و تاب کن
شیرازه تا نباخته مجموعهٔ وجود
بشکن ز غم دلت، ورقی انتخاب کن
جویا مرا ز من به نمک چش گرفته است
حسن برشتهٔ دل مردم کباب کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی معشوق و احساسات عاشقانه خود اشاره میکند. او از معشوق میخواهد که لحظهای لب به بوسه بگشاید و ارتباطی عمیقتر برقرار کند. شاعر به زیبایی و جاذبههای معشوق اشاره دارد و میگوید که باید از غم و بیطاقتی دوری جست و به دنبال آسودگی نبود. همچنین به خطر دوستی با افراد بد و تأثیر منفی آنها هشدار میدهد. در نهایت، او به اشکال مختلف عشق و عواطف خود اشاره کرده و از معشوق میخواهد که به دلش توجه کند و جواهر وجود او را بشناسد. شعر با تمهای عشق، زیبایی و اضطراب احساسی پر شده است.