شمارهٔ ۹۸۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شعلهٔ حسن ز تو سینهٔ سوزان از من
لب خندان ز تو و دیدهٔ گریان از من
سرکشی از تو و ناز از تو تغافل از تو
عجز و زاری و دل و دین و سر و جان از من
چه ضرر می رسد از گریهٔ من ناصح را
دل خونین ز من، اشک از من و دامان از من
نسبت ما و تو ای عشق چو مهر و سحر است
از تو سرپنجهٔ زرین و گریبان از من
سایه سان در پی خود خاک نشینم کردی
چه خطا آمده ای سرو خرامان از من
غیر را گو چه شود با هم اگر صلح کنیم
دل جمع از تو و آن زلف پریشان از من
با زبان نگه از جوش حیا نرگس یار
با من اسرار سرا آمده پنهان از من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره رابطه عمیق و عاشقانه بین دو نفر است. شاعر از سوزش دل و دردهای ناشی از عشق سخن میگوید و به تضاد احساسات اشاره میکند؛ از یک طرف لبخند معشوق و از طرف دیگر اشکهای خود شاعر. همچنین به خصایل معشوق اشاره کرده و میگوید که ناز و سرکشی او باعث عجز و زاری او شده است. شاعر نسبت عشقشان را به مهر و سحر تشبیه کرده و در نهایت به این فکر میرسد که در صورت صلح، دیگران چه احساسی خواهند داشت، در حالی که دلش همچنان درگیر عشق معشوق است.