شمارهٔ ۹۸۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
غیر را امشب کباب از اختلاط یار کن
باده بستان از کفش در کاسهٔ اغیار کن
آمد و رفت نفس پیوسته در سوهانگری است
چند بی اندامی ای دل، خویش را هموار کمن
جام طاقت را که در هجر تو پرخون دل است
از شراب رنگ و بو چون گل بیا سرشار کن
سوختی چون در غم او، شکوه کافر نعمتی است
داغهای سینه را مهر لب اظهار کن
العطش زن گشته سرتا پا وجودم ساقیا
این سفال تشنه لب را رشحه ای در کار کن
از تبسم ریز در پیمانه ام صاف مراد
باده در جام من و خون در دل اغیار کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شبنشینی و استفاده از شراب و لذتهای آن اشاره میکند. او از معشوقهاش میخواهند که با زیبایی و طراوت خود، حال او را بهتر کند و با بادهای رنگین دل او را شاداب کند. همچنین، شاعر از غم و دلتنگی ناشی از دوری یار سخن میگوید و آرزو دارد که با نوشیدنی، دلش را تسکین دهد. او به تشنگی وجودش اشاره کرده و میخواهد تا از زلالی و زیبایی لحظات پر از شوق و اشتیاق بهرهمند شود. در نهایت، شاعر به تضاد میان دردهای درون و لذتهای ظاهری اشاره میکند و از دیگران میخواهد که در این دنیای پر از سختی، حس خوشی و شادی را به او برسانند.