شمارهٔ ۹۷۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
انکسار مرا تماشا کن
اعتبار مرا تماشا کن
بار دل می کشم ز بیکاری
کارو بار مرا تماشا کن
داغ داغ است لخت لخت دلم
لاله زار مرا تماشا کن
گشته آبستن هزار سحر
شب تار مرا تماشا کن
بی تو روز و شبم به ناله گذشت
روزگار مرا تماشا کن
در نیابم ز لاغری به نظر
جسم زار مرا تماشا کن
گل گل ازیاد او شکفته دلم
خارخار مرا تماشا کن
بر نمی خیزد از زمین گردم
انکسار مرا تماشا کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و اندوهی که در دل دارد سخن میگوید و از دیگران میخواهد تا به حال و روز ناگوار او توجه کنند. او به احساس تنهایی و بیکاریاش اشاره میکند و از زخمهای عاطفی و درونی خود میگوید. همچنین، به فقدان کسی که دوستش داشته، اشاره کرده و نشان میدهد که این غم به شدت بر زندگیاش تأثیر گذاشته است. در کلیت، شاعر خواسته که دیگران به رنجهایش نگاه کنند و او را در vulnerable moments خود ببینند.