شمارهٔ ۹۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ره عشق است و نبود خاطر خرسند باب اینجا
به یک لبخند از خود می رود دل چون حباب اینجا
زداید غم به هیچ از سینه فیض دشت پیمایی
گره از دل گشاید ناخن موج سراب اینجا
ز فیض درد عشقش بیشتر دل بهره بردارد
شکستن را نشاید غیر فرد انتخاب اینجا
سحر موجی است کز دریای عشق افتاده بر ساحل
گهر را مهرهٔ گل بشمرد هر قطره آب اینجا
ز خون دل به بزم ما شمیم یار می آید
گلاب ناب می گیرند از اشک کباب اینجا
چو بردارد نقاب از چهرهٔ خود عقل می بازد
فلاطون گشته جویا ملزم از روی کتاب اینجا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و شور و شوق آن اشاره دارد. شاعر میگوید که عشق مانند سفری است که انسان را از اندوه دور میکند و با یک لبخند، دل را شاد میسازد. همچنین، عشق باعث میشود که دردها و غمها رنگ ببازند و انسانهای عاشق با تمام وجود از زندگی لذت ببرند. در این بزم عشق، عطر محبوب در فضا پراکنده است و هر قطره آب یادآور زیبایی و لطافت است. عقل و دانش در برابر عشق ناتوان میشود و انسان را به شناخت عمیقتری از حقیقت عشق میرساند. در نهایت، شاعر به نسبت عشق با درد و زیبایی تأکید میکند و به جستجوی حقیقت از طریق احساسات میپردازد.