شمارهٔ ۹۸۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ساقی بیار باده و عیشم به کام کن
زین بیش خون مکن به دلم می به جام کن
در خون آرزوی تو عمری است می تپد
کار دلم به نیم نگاهی تمام کن
تا چند از خمار توان دردسر کشید؟
دست هوس ز می کش و عیش مدام کن
با یار باده نوش و مخور آب دور ازو
تفریق در میان حلال و حرام کن
از چشم غیر در رگ جانم نهفته وار
یعنی که تیغ آن مژه را در نیام کن
جویا ز رهزنان هوا پاس دل بدار
این کلبه را نمونهٔ دارالسلام کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که شراب بیاورد و لحظاتی شاد را برایش به ارمغان آورد. او به شدت احساس longing نسبت به معشوق دارد و از او میخواهد که با نگاهی توجهاش را جلب کند. شاعر از خمار و درد ناشی از عشق شکایت دارد و از ساقی میخواهد که باده بنوشاند و او را از این درد رهایی بخشد. همچنین، او بر اهمیت عشق و ارتباط نزدیک با معشوق تأکید میکند و میخواهد از موانع و جداییها فاصله بگیرد. در نهایت، شاعر به صورت نمادین از آرزوی آرامش و امنیت در دل خود صحبت میکند.