شمارهٔ ۹۸۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
عجب ز غنچه به آن لعل همسری کردن
به این دهن به لب او برابری کردن
نموده سر مکافات شیشهٔ ساعت
به دست با چو خودی قصد برتری کردن
کسی که آتش سودای عشق در سر داشت
به شمع بزم توانست همسری کردن
مگر دلم که زند دست و پا ز بیتابی
به بحر عشق که آرد شناوری کردن
به راه سوز و گداز، از نهال شمع آموز
ز سرگذشت و دعوای سروری کردن
کسی که دولت فقرش دهند می داند
که در قلندری آمد توانگری کردن
به غیر نعمت و بجز منقبت نمی آید
به نام غیر ز جویا ثناگری کردن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به مفاهیم عشق و فقر و ثروت میپردازد. او به زیبایی و جذابیت همسرش اشاره میکند و میگوید که چه دشوار است که کسی بخواهد با او برابری کند. او از آتش عشق و تلاش برای رسیدن به محبوب سخن میگوید و اشاره میکند که این تلاشها معمولاً با دشواریهایی همراه است. دل شاعر در جستجوی عشق است و او به یادگیری از تجربیات دیگران و مقایسه وضعیت خود در این مسیر میپردازد. در نهایت، به این نکته میرسد که تنها با نعمت و ویژگیهای خوب میتوان به سعادت واقعی رسید و این امر از ثروت و شهرت برتر است.