شمارهٔ ۹۸۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شد بهار و گشت عالم گلستان، ما همچنان
کرد گل از خاک اسرار نهان، ما همچنان
شبنم از شب زنده داری تکیه بر خورشید زد
چون شرر در سنگ در خواب گران ما همچنان
ذره با بال سبک روحی هواپیما شده است
زیر کهسار گرانجانی نهان ما همچنان
قطره گوهر گشت و سنگ خاره شد یاقوت ناب
برد آب و خاک فیض حر و کان ما همچنان
آه از بیداد محروص که آخر مور خط
کام خود بگرفت ازین شکر لبان ما همچنان
فضل حق با آنکه جویا زرق ما را ضامن است
مانده از غفلت به کر آب و نان ما همچنان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای بهار و تحولات طبیعی آن اشاره میکند. بهار عالم را به گلستان تبدیل کرده و گلها از خاک اسرار نهان ما میرویند. شبنم با زندگی شبانهاش بر خورشید تکیه میکند و تصویرهایی زیبا از خوابهای عمیق ما به وجود میآورد. دُرّ و سنگ در این فصل تغییر میکنند و قطرهها به یاقوتهای ناب تبدیل میشوند. شاعر از بیداد و مشکلات زندگی نیز ناله میکند و اشاره میکند که هرچند فضل الهی ما را حمایت میکند، اما هنوز در غفلت به سر میبریم و از نیازهای روزمرهمان غافلیم. این شعر به تضادهای زیبایی و دردهای زندگی میپردازد.