شمارهٔ ۹۸۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو گل شکفت دگر توبه اختیار مکن
بگیر ساغر و خون در دل بهار مکن
اگر به دست تو می گویی اختیاری نیست
تو هم برای خدا جبر اختیار مکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات شاعر به فردی توصیه میکند که پس از شکفتن گل و آغاز بهار، دیگر به توبه و ترک لذتها فکر نکند. او از او میخواهد که ساغر را بگیرد و از زیباییهای زندگی لذت ببرد. در نهایت اشاره میکند که اگر در این انتخابها اختیاری وجود ندارد، پس نباید به جبر و اجبار فکر کرد و باید از زندگی لذت برد.