شمارهٔ ۹۸۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چنان یکباره ترک تیغ باز من برید از من
کز آن قطع نظر خونابهٔ حسرت چکید از من
به نیروی محبت کرد صید خویشتن دل را
بسان دام ماهی هر قدر دامن کشید از من
چنان هر قطره خون دیده ام بر خاک می غلتد
که شد صحرای امکان محشر چندین شهید از من
چرا در عالم دیوانگی نازم ز تنهائی
که وحشت رام من گردید اگر الفت برید از من
همین دل را نه تنها منصب بی طاقتی باشد
که هر عضوی جدا در خون حسرت می تپید از من
شبیه صفحهٔ تصویر گردد پردهٔ گوشش
به یاد عارض او ناله ای هر کس شنید از من
غرور حسن و بیباکی و استغنا و ناز از تو
نیاز و احتیاج و عجز و زاری و امید از من
دلم در دست ناز اوست لوح مشق معشوقی
به هر کس سرگردان شد، انتقام او کشید از من
ز روی غیر چشم لطف جویا بر نمی دارد
نمی دانم نگاه نازپروردش چه دید از من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
زمانی که عشق من به یکباره مرا برید، احساس حسرت عمیقی در من بهوجود آمد. محبت عمیق باعث شد که دل من گرفتار شود و بهطور ناخواسته، دچار درد و اندوه شدم. هر قطرهی اشک من، گویی بر زمین میغلتید و نشان از مصیبتهای بسیاری داشت. در بحبوحهی جنون، خود را در تنهایی میبینم، چراکه وحشت بر من چیره شده است. دلم تاب و توان ندارد و تنهاییام با حسرت توام است. یاد تو، مانند تصویری در پرده، نالهای در دلم ایجاد میکند. در حالیکه تو به زیبایی و بینیازی مشهور هستی، من سرشار از نیاز و ناامیدیام. دل من تحت تأثیر ناز توست و در جستجوی محبت تو سرگردانم. نگاه تو بر من تأثیر عمیقی گذاشته که نمیتوانم آن را درک کنم.