نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹۲ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

حیف باشد واله دنیای دون پرور شدن

قطره در حبس ابد مانده است از گوهر شدن

شکر کن بر ناتوانیها که می یابد هلال

منصب حسن کمال از پهلوی لاغر شدن

فقر در آئین ارباب توکل کیمیاست

خاک گردیدن بود در مشرب ما زر شدن

تا توانی خویشتن را کمتر از هر کم شمار

گر بود در خاطرات اندیشهٔ بهتر شدن

ای ستمگر فکر خود می کن که باید عاقبت

اخگر سوزنده را ناچار خاکستر شدن

شیخنا! آدم شدن گیرم که مقدور تو نیست

پر ضروری هن نکرده است اینقدرها خر شدن

سینه کندن، خون دل خوردن، شعار خویش ساز!‏

ای که باشد چون عقیقت ذوق نام آور شدن

پای در دامان عزلت کش چو شد مویت سفید

حیف باشد باق خم حلقهٔ هر در شدن

زینهار از خون خود خوردن منال ای دل که هست

پیش ما کفران نعمت بدتر از کافر شدن

چشم دارم سرمهٔ چشم ملک سازد مرا

همچو جویا خاک راه آل پیغمبر شدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، نگاهی عمیق به مسأله فقر، خودشناسی و تلاش برای ترقی دارد. شاعر می‌گوید که ارزش واقعی در زندگی به توانایی‌ها و امکانات مادی نیست، بلکه در هویتی عمیق‌تر و درونی‌تر نهفته است. او بر این نکته تأکید می‌کند که ناتوانی‌ها و فقر می‌توانند موجب رشد و کمال انسان شوند. همچنین، در این شعر از خطرات و معضلات زندگی یاد می‌شود، و تأکید می‌شود که باید از خودکامگی و کفران نعمت پرهیز کرد. در نهایت، شاعر به امید ارتقاء روحانی و اتصال به آل پیغمبر اشاره می‌کند.