نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۸۸ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شد خیال رویش از بس آشنای چشم من

صفحهٔ تصویر گشته پرده های چشم من

حسن معنی بنگرم با دیدهٔ دل، زانکه هست

چشم بیتابی چو عینک در قفای چشم من

بر سر راه تو چون نقش قدم افتاده ام

ای غبار رهگذارت توتیای چشم من

من که و نظارهٔ روی سیه چشمان کجا؟

آنچه اکنون بیند از هجران سزای چشم من

برامید نعمت دیدار از هر گردشی

کاسهٔ در یوزه گرداند گدای چشم من

آنچه آن را خلق نقش پا تصور می کنند

مانده در خاک سر کوی تو جای چشم من

پنجهٔ مژگان دهد از مصقل موج سرشک

در شب هجران او جویا جلای چشم من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر از زیبایی و آشنایی چشمان محبوبش می‌گوید و اینکه چگونه آن چشمان در ذهنش نقش بسته‌اند. او احساس می‌کند که وجودش در سایه محبوبش قرار دارد و تمام امید و آرزویش به دیدار اوست. شاعر همچنین به غم و دوری اشاره می‌کند و از تمایلش به دیدن محبوبش سخن می‌گوید. در نهایت، این شعر بیانگر عشق عمیق و تأثیر آن بر روح و روحیه شاعر است.