شمارهٔ ۹۹۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شمعی که مرا روشنی جان تن است آن
زینت ده هر محفل و هر انجمن است آن
دردی که رسد از تو چو جان است عزیزم
داغی که ز دست تو بود چشم من است آن
در موج لطافت شده پنهان تن سیمش
گل پیرهنان! نکهت گل پیرهن است آن
گردد ز نسیم دم سردم متبسم
ای همنفسان غنچهٔ گل یا دهن است آن
امروز درین باغ نباشد به از اویی
چون نرگس و گل چشم و چراغ چمن است آن
خون دل یاقوت چکد از لب لعلش
جویا که گفتار چه رنگین سخن است آن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره محبت و زیبایی است که شخصی را در زندگی روشنی و شادی میبخشد. شاعر از شعلهای صحبت میکند که جان و تن او را روشن میکند و به محافل و انجمنها زینت میدهد. درد و رنجی که از محبوب میرسد، به مانند داغی بر چشم اوست. شاعر زیبایی معشوق را به گل و لطافت او تشبیه میکند و از خوشبویی و طراوت آن یاد میکند. او همچنین به نقش معشوق در باغ زندگی اشاره دارد و آن را برتر از همه چیز میداند. در نهایت، لبهای محبوب را به رنگ یاقوت تشبیه میکند و به زیبایی و شیرینی سخنان او اشاره میکند.