نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۹ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از فلک هرگز نخواهم آرزوی خویش را

در گره دارم چو گوهر آبروی خویش را

قسمتم لبریز صهبا می کند همچون سبو

گر فشارم با دو دست خود گلوی خویش را

نیست هرگز خالی از سودای عشق او سرم

کی تهی از مغز می سازم کدوی خویش را

پشت بر دیوار جنت می دهم جویا اگر

جا دهم یک دم به دوش خود کدوی خویش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ناکامی در برآورده کردن آرزوها و عدم امید به دنیا سخن می‌گوید. او به جای آنکه به آرزوهای خیالی دل ببندد، به ارزش خود و عشق می‌اندیشد. شاعر اشاراتی به عشق و جنون آن دارد و می‌گوید که سرش همیشه از عشق خالی نیست. همچنین، او به تلاش برای رهایی و پیدا کردن آرامش وجودی اشاره می‌کند، حتی اگر این تلاش با سختی‌ها و فشارهایی همراه باشد. در نهایت، او حاضر است تا از نعمت‌های بهشت بگذرد به شرطی که بتواند کمی از بار عشقش را تحمل کند.