شمارهٔ ۹۹۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به خود بست آنکه ز آب و تاب خود چون گوهر غلتان
بود سرگشتهٔ گرداب خود چون گوهر غلتان
ز بس از ترک خواهش آبرو گردآوری کردم
رسانده دام ام را آب خود چون گوهر غلتان
مگر مثل تویی باشد که پهلوی تو نشیند
تو خواهی همنشین باب خود چون گوهر غلتان
شکوه آب و تاب حسن با خلوت نمیسازد
ترا برده ز جا سیلاب خود چون گوهر غلتان
به بیداری نشاید چشم تمکین داشت از وضعش
که سازد صرف شوخی خواب خود چون گوهر غلتان
گرفتارم به پیش حسن معنیهای خود جویا
بود دایم بیتاب خود چون گوهر غلتان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و زیبایی است و شاعر به توصیف حالاتی از عشق و احساساتش میپردازد. او خود را مانند گوهری غلتان میبیند که در گرداب عشق گرفتار شده است. شاعر از تلاشهایش برای حفظ آبرو و جوانب مختلف این احساس سخن میگوید و اشاره میکند که زیبایی و جذابیت واقعی نمیتواند در خلوت باقی بماند. همچنین، او به بیداری و عدم توانایی در پنهان کردن تمایلهایش از زیبایی معشوق اشاره میکند و در نهایت به حالت بیتابی او در جستجوی معناهای عشقیاش اشاره دارد.