شمارهٔ ۹۹۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
گلستان بیبر رویی به زندان میزند پهلو
گل از هر خنده بر چاک گریبان میزند پهلو
چه غم گر دامنم شد زرق خارستان این وادی
که جیب پارهام چون گل به دامان میزند پهلو
گرفتار ترا اندیشهٔ عریانتنی نبود
به گردن طوق عشقش بر گریبان میزند پهلو
به راه عاشقی پا بیخبر دل در خطر باشد
که هر خاری در این وادی به مژگان میزند پهلو
کند هموار ناز یار بیاندامی دل را
که پرچین چون شود ابرو به سوهان میزند پهلو
دهد کم را شکوه عشق جویا رتبهٔ بیشی
که اینجا قطره بر دریای عمان میزند پهلو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی حال و هوای عاشق و معشوق میپردازد. شاعر از زیبایی گل و غم دل در کنار هم صحبت میکند. عشق و تلاش برای رسیدن به معشوق، با وجود زخمها و مشکلاتی که پیش روست، توصیف شده است. او اشاره میکند که عشق میتواند به زندگی رنگ و بویی خاص ببخشد و با وجود درد و رنج، زیباییها را به نمایش بگذارد. در نهایت، شاعر به شدت جذب زیباییهای معشوق است و عشق را به عنوان یک نیروی قوی و تاثیرگذار در زندگی میبیند.