شمارهٔ ۱۰۵ کمالالدین اسماعیل
کمالالدین اسماعیل / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گشت آشکاره راز دلم بر زبان اشک
از چشم خلق ازآن بفتاد بسان اشک
افگنده پاره پاره دلم در دهان خلق
زان پاره پاره مینهمش در دهان اشک
بردوختست چشم من از خواب تا کشید
در تار سوزن مژه از ریسمان اشک
زانکه که گشت سینۀ من منزل غمت
می نگسلد ز دان من کاروان اشک
صفراویت رنگ رخان در فراق او
از بهر آن همی دهمش ناردان اشک
چون ناردانه یی که در او استخوان بود
پنهان شدست شخص من اندر میان اشک
زان هر زمان بروی درآید سرشک من
کز دست اختیار برون شد عنان اشک
تا بر رخت بنفشه و گلنار بردمید
می بشکفت ز نرگس من ارغوان اشک
دل درمیان اشک و تواندر میان دل
پیداست رنگ چهرۀ توازنهان اشک
خون دلم هدر شد از بس که هر زمان
فتوی دهد بخون دل من زبان اشک
هر گوشهای که من بگریزم ز دست غم
آرد غم تو پی به سرم بر نشان اشک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی احساسات عمیق ناشی از عشق و درد جدایی است. شاعر به روشنی از اشک به عنوان نمادی از غم و فراق استفاده میکند. او بیان میکند که اشکهایش بهنوعی نمایانگر راز دلش هستند و نمیتواند از غم خود فرار کند. عشق و زیبایی چهرهی معشوقش در دل او تاثیر عمیقی گذاشته و هر زمان که بخواهد از غمش دور شود، باز هم به یاد او میافتد. اشکها منبعی از احساسات متناقض، از fragility و ضعف تا عشق عمیق و شدید هستند. در نهایت، این شعر تصویر واضحی از درد و رنج دل عاشق را به نمایش میگذارد.